تبليغاتX
زیاد نخند دل درد میگیری (18+)
۱-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در سه شنبه 15 مرداد1387 و ساعت 21:52 |
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان 1000 دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و 1000 دلار رو مي گيره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد 1000 دلاري که به من بدهکار بود نگفت؟!
نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت 20:36 |
سلاممممممممممممممممم دوستای گلم

خیلی اتفاقی شد....الان ۲ سالی میشه که دیگه تو فکرش نیستم....نه اینکه برام مهم نبود نه...رمز عبورش رو فراموش کرده بودم....به همین راحتی(می دونم تو دلتون می گین نگاش کن چه خنگه)...

بگذریم گفتم خیلی اتفاقی شد اره....یکهو زد به سرم بیام چند تا پسورد تست کنم...فکر نمی کردم همون اولیش بگیره و من دوباره بتونم تو وبلاگم پست بدم...ذوق کردنم داره خوب حق بدین بعده ۲ سال دارم پست میدم.....می خوام دوباره کارم رو شروع کنم اما با یه کمی تغییرات(همه مطالب رو نمیخوام دزدی باشه)فقط بدون شما نمیشه باید کمکم کنید خوب...دروغ می گم؟؟؟؟؟تو این زمونه ادم بدون کمک به هیچ جا نمی رسه....دوستون دارم

به زودی با مطالب جدید...........

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 18:17 |
امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشــــــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم ميگفت من ميپيچم ولي نميدانم چرا جــاده نميپيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم!

ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکـــــــــبر آقا را نديدم ولـــــــــــي پدرم که او را ديده است ميگويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــــــــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت بشاشـم به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست!

ما به متل‌قو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد . پدرم خيلي قشنگ قيلون ميکشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نميدارد و درِگوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يــــــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي ميکند !

کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند :ميخوام برم زن بگيرم ! پولامو بدم عن بگيرم ! گوجه بدم رب بگيرم و ...

پدرم با اين شعر خيلي حال ميکند ولي مادرم عصباني ميـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من ميکوبد! ما 13 را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ...

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 2:3 |
مهر ۱۳۸۵
اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند، واجب است كه قبل از شروع چت، صيغه حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود. اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. كليك كردن هر دو نفر مستحب است.

بديهي است كه اين صيغه، تنها تا باز بودن پنجره چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره، چه سهوا و چه عمدا، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد.

زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره چت يا بيشتر از آن نيستند. دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغه مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغه مجازي حلاليت را ندارند (چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر).

صيغه مجازي محرميت، همچون صيغه مجازي حلاليت، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت. تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد.

مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجره توامان چت را ندارند. فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد. چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد.

اگر به هر علت غير ارادي، مثل وقوع زلزله، تسك كردن ناگهاني سيستم، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد، احكام ايكون هاي حرامزاده مشبهه بر آن صادق است.

بستن پنجره چت به اختيار مردان مي باشد. چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند، واجب است تا 4 روز عده پنچره بسته شده را به جا بياورد. قبل از پايان عده، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد.

چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغه مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند، اين چت به منزله زناي محصنه مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد.

اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد، با علم به متاهل بودن زن، حتي در صورت جاري شدن صيغه مجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد.

زنان و مردان مشمول صيغه مجازي حلاليت، درصورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترنتي محكوم شده و درصورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد (ه) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است.

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 1:46 |
وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لات‌بازي مي پردازد.

فعاليتها:

1- در Chat Room‌ها با فونت شماره 32 اقدام به لات‌بازي مي‌کند.

2- با استفاده از زنجير و چاقو (در اينجا منظور انواع Booter‌ها ميباشد) اقدام به لات‌بازي ميکند.

راه حل: استفاده از قابليت Ignore يا Block در Messenger‌ها.

لات بازي در وبلاگ:

الف: ساخت وبلاگ: (لاتِ بيکار!) وبلاگي که معمولا با اسامي مستعار ولي پر از مصداق ساخته شده و اقدام به نوشتن مطالب براي کوبيدن شخص خاصي ميکند.

فعاليتها: نوشتن در وبلاگ

ب: لات بازي در سيستم نظرخواهي: (لاتِ بزدل!)

وضعيت ظاهري: دو حالت دارد. يا بدون اسم و مشخصات مي باشد يا اينکه با اسامي افراد ديگر اقدام به نوشتن نظرات ميکند.

راه حل: ندارد!

لات بازي در وب سايت:

الف: ساختن وب سايت: (لاتِ بيکار ولي اينکاره!) با ساختن يک سايت با موضوع و هدفي خاص اقدام به لات بازي ميکند.

ب: هکر (لاتِ خيلي اينکاره!): اين پيشرفته‌ترين لات‌بازي در نوع اينترنتي مي‌باشد که شخص لات با تکيه بر علم و استعداد خود اقدام به لات‌بازي کرده و بعضي موارد قدرت اين لاتهاي خيلي زياد است و از آنها به "گنده لات" نام برده ميشود!

نتيجه گيري اخلاقي: بعضي وقتها لات‌بازي لازمه.

نتيجه گيري تاريخي: لات هم لاتهاي قديم.

نتيجه گيري اجتماعي: لات‌بازي کار هر کسي نيست.

نتيجه گيري اقتصادي: لات‌بازي پشت کامپيوتر خرج داره (اکانت اينترنت ميخواد!)

برگرفته از وبلاگ احسان

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در یکشنبه 26 شهریور1385 و ساعت 23:1 |
همانا گوسفند حيوان مفيدی ميباشد که در فصول کم باران در مناطق استوايی و کمی آنورتر از خط استوايي ميرويد و کاربردهای فراوانی در روحيه بشريت دارد! من جمله پشگل آن موجود زحمت‌كش که موجب تقويت روحيه ما عزيزان می‌باشد و باعث ميشود تا عطر گلهای بهاری تا همه اقسا نقاط همه جا کشيده شود و مزيت ديگری که اين جانور ظريف دارد همانا پشم او ميباشد که بسيار پشمالو ميباشد که باعث ميشود ما در زمستان نلرزيم و فاتحه‌ای به روح پدرش بفرستيم و ديگر مزيتی که دارد نسبت به گاو اين است که شاخ ندارد تا به‌سان آن حيوان عظيم باعث سولاخ شدن ما عزيزان بشود! اين بود انشای من که در توصيف گوسفند نمودم و اميدوارم ما عزيزان هم روزی بتوانيم مانند گوسفند در جامعه مفيد واقع شويم...
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در یکشنبه 26 شهریور1385 و ساعت 22:57 |
عقل:

به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست!

به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!

 

دشمن:

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!

 

انتقام:

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!

 

دعوا:

طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره.

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.

 

تفاوت:

فرق يه زن با گربه چيه؟ گربه‌ها از موش نميترسن اما زنها...!

فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!

 

روان درماني:

چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه!

چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

 

وقتي خدا:

مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد!

زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.

 

چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟

جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.

 


فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟

جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.

 

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟

جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است!

جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.


وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟

جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.

 

چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نمي‌آورند؟

جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند!

جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.

   

...و اين داستان ادامه دارد

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در یکشنبه 26 شهریور1385 و ساعت 22:52 |
يارو 500 تومان ميده به بچه‌اش و ميگه: 300 ماست بخر، 200 مال خودت. بچه ميگه: نميرم! يارو: بيا اين هزاري رو بگير، 300 ماست بخر، 700 مال خودت. بچه: نميرم! يارو: بيا اين دوهزاري رو بگير، 300 ماست بخر، 1700 مال خودت. بچه: نميرم! يارو (خيلي شاكي): پس بيا خودت مادرتو ...، خودم ميرم ماست ميخرم!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 0:9 |
دختره به پسره ميگه: ميخواي جاييكه آمپول زدم رو ببيني؟ پسره ميگه: آره. دختره ميگه: همين تزريقاتي روبرو

******************************************************************

از تركه مي‌پرسن: مناسبت اين روزها چيه؟ ميگه: والا مثل اينكه شهادت امام حسين و بيست و دو تن از ياران ايشون به دست صدام صهيونيست و همچنين روز هفتاد و دو بهمن، روز پيروزي انقلاب در صحراي كربلا و فرار يزيد از ايران و مخالفت شمر با برنامه هسته‌اي ايرانه!

*******************************************************************

مرده ميره خواستگاري، پدر عروس بهش ميگه: خودت بگو خلافت چيه؟ تركه: آدامس زياد ميخورم! پدر عروس: فقط همين؟ حالا براي چي؟ تركه: آخه ميگن بوي سيگار رو از بين مي‌بره! پدر عروس: مگه شما سيگار ميكشين؟ تركه: بله، آخه ميگن گيرايي ترياك رو زياد مي‌كنه! پدر عروس: مگه شما ترياك مي‌كشيد؟ تركه: بله، آخه قبل از روابط جنسي كمر مرد رو سفت مي‌كنه! پدر عروس: مگه شما روابط جنسي هم داريد؟ تركه: آره، هميشه كه نميشه به سبك قزوينيا رفتار كرد!

*******************************************************************

يه بنده خدا ميره عربستان دزدي، عربها دنبالش مي‌كنند، ياد فيلم امام علي مي‌افته،‌ لخت ميشه، عربها هم حسابي از خجالتش در ميان! بنده خدا ميگه: نامردها، اين فيلم رو هم سانسور كرده بودند!

***************************************************************

لره تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره
*****************************************************************

پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي!

 

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 0:6 |
در خونه رشتیه رو ميزنن،  ميگه:‌ كيه؟‌ يارو ميگه:‌ منم. رشتیه ميگه:‌ ...ت تو باسن زنم! زنش شاكي ميشه، ميگه: خاك برسرت! تو چقدر بي‌غيرتي! رشتیه ميگه: بابا غيرتو ول كن، قافيه رو بچسب!


رفيق رشتیه نفس زنان مياد پيشش، ميگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون مي‌گذشتم، ديدم اكبرآقا با يك دسته گل رفت تو خونتون! رشتیه خيلي غيرتي ميشه، به شاگردش ميگه: ممد، اون قمه منو بيار اينجا! خلاصه قمه‌شو مي‌بنده و كتشو مي‌اندازه رو شونش و با رفيقش راه ميفته طرف خونه. جلوي خونه،رشتیه به رفيقش ميگه،‌ تو اينجا واستا، قضيه ناموسيه! خلاصه رفيقش جلوي خونه واميسته،  رشتیه يواشكي ميره جلو پنجره،‌ از زير پرده نگاه مي‌اندازه تو اتاق خواب، يك مدت نگاه مي‌كنه، يهو ميزنده زير خنده، حالا نخند كي بخند! رفيقش مياد ازش ميپرسه: چي‌ شده بابا؟ چرا مي‌خندي؟!  ميگه: خودمونيم، اين اكبر آقا هم عجب باسن گنده‌اي داره!


پسره ميره پيش مامانش ميپرسه: ‌مامان، پسرخاله حميد چطور به دنيا اومد؟ مامانش ميگه: خالت و شوهر خالت يه سيب رو نصف كردن با هم خوردن و پسر خالت به دنيا اومد! پسره يه خورده چپ‌چپ مامانش رو نگاه مي‌كنه، بعد ميپرسه: خوب دختر عمو مريم چطور به دنيا اومد؟ باز مامانش همون جواب رو ميده، پسره همينجوري اين سوال رو در باره بقيه بچه‌هاي فاميل ميكنه و مامانش همون جواب رو ميده. آخر پسره شاكي ميشه، ميگه: آخه يه نفر تو اين فاميل ... بلد نيست زنشو ...؟!


به ترکه پول دادند و گفتند: برو يك روزنامه كيهان يا اطلاعات بخر. بعد از يك ساعت ديدند  سر يك خر را گرفته و با خود مي‌آورد. با تعجب پرسيدند: تو رفتي كيهان بخري اين چيه؟ گفت: راستش كيهان و اطلاعات نبود، منم «همشهري» خريدم.


يك محققي داشته تحقيق مي‌كرده كه تو فرهنگهاي مختلف زن رو سمبل چي مي‌دونن. اول از يك  رشتیه مي‌پرسه: شما زن رو به چي تشبيه مي‌كنيد؟   ميگه: زن مثل كتاب مي‌مونه! وقتي خودت خوندي،‌ بايد بدي دوست بخونه، آشنا بخونه! بعد از قزوینیه همينو مي‌پرسه،  ميگه: بالام جان، زن مثل نوار مي‌مونه! يك طرفش رو كه گوش دادي،‌ بايد برش‌ گردوني اونورش رو گوش بدي! بعد از عربه مي‌پرسه،  ميگه: ولك زن مثل گوجه مي‌مونه! شيش‌ تاشو بايد بكشي به يه سيخ!

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در چهارشنبه 1 شهریور1385 و ساعت 23:27 |
گضنفر جان سلام!

ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفرخان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تندتند بخواند،‌ آروم‌آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب‌کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقات توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق مي‌افته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب‌کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد، ‌دوميش 3 روز. ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد.

گضنفر جان،‌ آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا‌جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي‌ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌ اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه‌اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبر ميکند نفس کم آورد و مرد!‌ شرمنده.

همين ديگه... خبر جديدي نيست.

قربانت... مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در چهارشنبه 1 شهریور1385 و ساعت 23:10 |
به نام خداوند ويروس گارد

كنون رزم Virus و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي Disk داد / بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين Disk باشد يكي File ناب / كه بگرفتم از Site افراسياب

چنين گفت رستم به اسفنديار / كه من گشنمه نون سنگگ بيار

جوابش چنين داد خندان طرف / كه من نون سنگگ ندارم به كف

برو حال مي‌كن بدين Disk، هان! / كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه‌اش / شتابان به ديدار رايانه‌اش

چو آمد به نزد Mini Tower اش / بزد ضربه بر دكمه Power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت / مر آن Disk را در Drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ نفت / يكي List از Root ديسكت گرفت

در آن Disk ديدش يكي File بود / بزد Enter آنجا و اجرا نمود

كز آن يك Demo شد پس از آن عيان / ابا فيلم و موزيك و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد Hang / كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگرباره Reset نمود / همي كرد Hang و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد / ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود / بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش / وز آن Disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش / يكي ديسك Bootable آورد پيش

يكي Toolkit، Hard اندرش / چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز Virus يافت / پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو Virus را نيك بشناختش / مر از Boot Sector برانداختش

يكي ضربه زد بر سرش Toolkit / كه هر Byte آن گشت هشتاد Bit

به خاك اندر افكند Virus را / تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش / كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن / ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار / نگيرد دگر Disk از اسفنديار

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 1:24 |
چيزی که توی مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزی نيست جز عشق و عاشقی.

هرکسی با يه نگاه، يا صدا عاشق مي‌شه و يا بلعکس متنفر مي‌شه!

اصولا گيرنده‌های رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلی آنتن دهيش قويه و اتومات و فوری جواب می‌ده.

اونچيزی که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزی جز يه ويروس نيست.

ويروسی که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوق‌العاده خطرناکه....

وقتی اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سری اتفاقاتی به شرح زير صورت مي‌گيره:

1- بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های تب)

2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.

3- کم اشتهايي و يا بلعکس.

4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.

5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.

6- سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و اجزای وابسته.

7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.

8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی.

9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به مرگ.

10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.

11- افزايش شديد ميل خودکشی.

12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.

13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روی تخت.

14- فوران آه‌های متمادی از ته دل.

15- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين و ...ـئين.

17- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تصوير سازی و تخيل مغز.

18- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و پارکينسون موضعی مخ.

19- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند شور داده شده.

20- توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.

21- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.

22- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی شغال.

23- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!

24-  افسردگی و ... مرگ.

همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام پهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.

اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده بشه!!

القصه... بد درديه اين عشق. شاعر ميگه:

زدست ديده و دل هر دو فرياد / که اين عشق است که ما را داده بر باد

و يا : عشق من منو صدا کن / اين ويروسو از تنم جدا کن

خلاصه... اين از جريان عشق آلوده امروزی که ترکيبيه از شهوت، سکس، ذره هايي از عشق اصيل فراموش شده، تنها گريزی، پولداری، بيکاری، اينترنت، چشم و هم چشمی و....

و اما در اين بيماری هيچوقت انتقال دهنده اوليه ويروس مقصر نيست بلکه اون گيرنده است که يه جورايي خودشو ميندازه توی بدبختی و بيماری عشق.

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 2:31 |
مرد باهوش + زن باهوش = رابطه عاشقانه

مرد باهوش + زن ابله = رابطه

مرد ابله + زن باهوش = ازدواج

مرد ابله + زن ابله = حاملگي

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 2:21 |
يه روز يه خوش غيرت به رفيقش ميگه: خاك بر سر بي غيرتت كنن، زنم خالكوبي عكس خواهرتو روي شكم عباس آقا ديده!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در شنبه 21 مرداد1385 و ساعت 15:44 |
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در جمعه 20 مرداد1385 و ساعت 19:31 |
يه زن بيوه از يكي مي‌پرسه: فرق بسيجي با چريك چيه؟ طرف ميگه: بسيجي از جلو حمله مي‌كنه اما چريك از عقب حمله مي‌كنه، بيوه آهي مي‌كشه و ميگه: يادش بخير، خدا بيامرزتش، هم بسيجي بود و هم چريك!
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در دوشنبه 16 مرداد1385 و ساعت 0:18 |
اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.

صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.

كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.

در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.

همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).

وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد (ذكر نوع مواد خروجي الزامي مي‌باشد).

وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نميشه؟

شبهاي جمعه پشت درهاي اتاقهاي خونه، صداهاي عجيب از خودتون در بكنيد.

پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.

توي حموم عربده بكشيد.

اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.

در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.

سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.

وقتي مامان جاروبرقي رو روشن ميکنه از ترس جيغ بکش.

نصفه شب مامان رو از خواب بيدار کن تا بهش نشون بدي که ميتوني خودت از تخت بياي پايين!

مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.

اگر كسي توي خيابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگيريد و بگيد «اخ» (يعني آب دهن طرف افتاد رو صورتت و ميتونيد دعوا راه بياندازيد).

هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري ميگيريد.

وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد.

درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.

روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.

به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.

عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم.

در هنگام صرف شام، در حالي که زير لب با خود زمزمه ميکنيد، گاهي هم از رستوران نزديک منزل تعريف و تمجيد کرده و با حسرت به غذاي همسرتان خيره شويد.

در مناسبتهاي مختلف که لباس هديه ميدهيد، سعي کنيد رنگي را انتخاب کنيد که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگوييد: ديوانه هم اين رنگ را مي‌پسندد!

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 1:55 |
مرد: دختره‌ي خير نديده، من تا نکشمت راحت نمي‌شم. اصلا نکشمت خودم کشته مي‌شم!
زن: آقا حالا يه غلطي کرد، شما بگذر، نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي‌خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي‌شه بايد بکشمش!

(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي‌شه و دختر گناهکارشو مي‌بخشه)

نيم قرن بعد، سال 1280

مرد: واسه من مي‌خواي بري درس بخوني؟ مي‌کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نمي‌کني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟

زن: آقا، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي‌گيره‌ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي‌خوره. قول ميده!

مرد (با نعره حمله مي‌کنه طرف دخترش): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي‌شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد مي‌کشمت!

(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي‌شه و دختر گناهکارشو مي‌بخشه)

يك قرن بعد از اولين رويداد، سال1330

مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي‌خواي بري دانشرا؟ مي‌خواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي‌کنم!

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي‌کنين!

مرد: چي مي گي ززززززن؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي‌تونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني!

(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي‌شه و دختر گناهکارشو مي بخشه)

همين چند سال پيش، سال1380

مرد: کجا؟ مي‌خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي‌پوشيشون مث جليقه نجات، پستي بلندي پيدا مي‌کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي‌کشمت. من، تو رو، مي‌کشم!

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين‌تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه، نه، نمي‌خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره!

چند سال بعد، سال1400

دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه‌ي ...؟ دارم بهت مي‌گم، ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي‌خوام. مي‌خواي بري بيرون پياده برو!

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي‌پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي‌شه، اوه مامي، باباتم قول مي‌ده ديگه از اين حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي‌شه و باباي گناهکارشو مي‌بخشه)

و اين داستان همچنان ادامه دارد

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 1:54 |
با «آجر» جمله بسازيد:

با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

*****************************************************************

با «ابريشم» جمله بسازيد:

هوا ابريشم خوبه!

**************************************************************

با «اختاپوس» جمله بسازيد:

اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

*****************************************************************

با «بنزين» جمله بسازيد:

خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

*****************************************************************

با «پستو» جمله بسازيد:

قضيه‌ام تو دهنت!

- اين جمله كه گفتي «پستو»ش كجا بود؟!

پس تو ... ننت!

******************************************************************

با «پيچ‌گوشتي» جمله بسازيد:

داشتم ميرفتم، سر پيچ، گوشتي واستاده بود كه نگو!

*******************************************************************

با «ترجمه» جمله بسازيد:

انتر جمعه كجا بودي؟!

******************************************************************

با «تلاش» جمله بسازيد:

مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

*******************************************************************

با «تورج» جمله بسازيد:

حقوق گرفتم، رفتم همه رو زدم تو رج (رگ)!

********************************************************************

با «توكيو» جمله بسازيد:

من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!

*******************************************************************

با «جام جم» جمله بسازيد:

صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

*******************************************************************

با «چيپس» جمله بسازيد:

چي پسر خوبي! (چه پسر خوبي)

*******************************************************************

با «حميد و فريد» جمله بسازيد:

شما با هميد؟ چند نفريد؟

********************************************************************

با «حيدر» جمله بسازيد:

اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد.

- نه بابا، با «آقا حيدر» جمله بسازيد:

اومدم  در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!

********************************************************************

با «آيدين» جمله بسازيد:

بابا ما رو با اين جمله سازي گاييدين!

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در سه شنبه 10 مرداد1385 و ساعت 22:15 |
موجودات روي زمين (در اينجا منظور دانشجويان است) به دو دسته اصلي تقسيم ميشوند.

دسته اول:

يعني افرادي که جزوه مي نويسند، به دو مجموعه پسر و دختر تقسيم ميشوند.

اگر پسر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند:

گروه 1: افرادي درسخوان (ظريفي ميگفت: طيف ارزشي جامعه!) که جزوه را براي خود و رضاي خدا مينويسند. تا در مطالعات درسي که هرشب به مدت چندين ساعت است، درسها را دوره کنند. اين گروه مرجع خوبي براي طالبان علم و دانش هستند. متاسفانه، از آنجاييکه جزوه اين افراد دائما دست به دست ميچرخد و گاهي چندصد نسخه از روي آنها کپي ميشود، لذا ممکن است جزوه از کيفيت لازم بيفتد و گاها خود اين افراد شب امتحان جزوه‌اي براي مطالعه نداشته باشند. در اين نوع جزوه‌ها ممکن است يک يا چند رنگ خودکار به کار رود. جمعيت اين گروه خيلي کم است. (منبع معتبر)

گروه 2: افرادي که باز هم جزوه را براي خود نوشته و معمولا قبل از امتحانها، از آن استفاده ميکنند. در اين نوع جزوه‌ها معمولا يک رنگ خودکار بيشتر به کار نميرود. جمعيت اين گروه نسبتا زياد است.

گروه 3: افرادي که در گويش عمومي جامعه به گلديس، گلنواز، عنکفِ دختر(!)، و... شناخته ميشوند. و جزوات را براي اينکه روزي به يکي از دخترها بدهند، با دقت و ظرافت تمام مينويسند. در اين نوع جزوات از حداکثر رنگهاي ممکن (در بعضي روايتها تا 12 رنگ!) به همراه لاک غلط‌گيري و جوهرپاک‌کن، استفاده ميشود. اين گروه اگر به مقصود خود نرسند ممکن است دچار افسردگي شديد شده و ديگر دانشگاه نروند! جمعيت اين گروه بسيار کم است.

و اگر دختر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند:

گروه 1: دقيقا مثل گروه 1 از دسته اول (پسر). وضعيت ظاهري اين گروه از قانون دوم ترموديناميک (اين قانون ميگويد: دختر يا خوشگل ميشه يا درسخون!) تبعيت ميکند. در فرصتي مناسب به بقيه قوانين ترموديناميک هم پرداخته خواهد شد.

گروه 2: مثل گروه 2 از دسته اول (پسر)، با اين تفاوت که اگر نويسنده از وضعيت ظاهري خوبي برخوردار باشد، حتما جزو منابع معتبر به حساب خواهد آمد. عده اي پسر هيز(حيز؟)، دائما به دنبال اين گروه و جزوات آنها خواهند بود! با اينکه حتي ممکن است اين جزوات با يک رنگ و روي کاغذ باطله نوشته شده باشد! اکثريت جمعيت با اين گروه است.

گروه 3: برعکس گروه 3 از دسته اول (پسر)، جزوه را به اين اميد مينويسند که روزي يکي از پسران، از آنها جزوه طلب کند، در آنصورت جزوه را به همراه مجموعه تمرينات، سوالهاي اضافي، چند کتاب کمک آموزشي، چند لبخند، کلي ادا، اشاره و هزار اميد و آرزو ، ميدهند. اکثر اين موارد به دوستي، نوشتن چند پروژه به صورت مشترک و نهايتا تشکيل خانواده مي‌انجامد!! اين گروه نيز اگر در دوران دانشگاه به مقصود خود نرسند ممکن است دچار افسردگي شديد شده و ترک تحصيل نمايند! جمعيت اين گروه خيلي کم است.

دسته دوم
يعني افرادي که جزوه نمي‌نويسند، به دو مجموعه پسر و دختر تقسيم ميشوند.

اگر پسر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند.

گروه 1: جزوه براي آنها اهميتي ندارد و مستقيما از کتابهاي مربوط به درس (با اينکه سخت ترين راه است) استفاده ميکنند. بدينوسيله نيازي به منت‌کشي و جستجو براي جزوات ندارند. با اينکه اين افراد، در آينده خودکفا خواهند شد ولي دليلي ندارد که حتما افرادي موفق هم بشوند. جمعيت اين گروه کم است.

گروه 2: هميشه به اميد يکي از گروههاي 1 دسته اول هستند. مشخص است که هدف نهايي افراد اين گروه همان درس خواندن است، منتها با کمي منت و جستجوي اضافه. اين افراد با اين زندگي وابسته و انگلي خود، ممکن است در آينده موفق شوند، ولي اگر در يک جزيره تنها باشند، روز اول خواهند مُرد! جمعيت اين گروه زياد است.

گروه 3: افرادي سودجو، فرصت طلب، نان به نرخ روز خور و شايد هم زرنگ هستند. لذا کيفيت فرد جزوه‌نويس از خود جزوه‌ها مهمتر است و در بين دختران جامعه دسته اول، به دنبال بهترينها هستند! حال ممکن است اين جزوه ناقص يا خراب يا پر از اشتباه باشد ولي به کمال و کيفيت نويسنده آن مي‌ارزد! اهداف نهايي اين افراد بسيار است ولي مطمئنا درس جزو اين اهداف نخواهد بود. از آنجاييکه اين گروه به شکست در اين موارد عادت کرده ، لذا هرگز از رو نخواهد رفت! جمعيت اين گروه کم نيست! (متاسفانه يا خوشبختانه من جزو اين گروه هستم!)

و اگر دختر باشند به 3 گروه تقسيم ميشوند.

گروه 1: تقريبا مثل گروه 1 از دسته دوم (پسر)

گروه 2: تقريبا مثل گروه 2 از دسته دوم (پسر)

گروه 3: اين گروه هم مثل گروه 3 از دسته دوم (پسر) هستند. با اين تفاوت که معمولا اهداف شيطاني در پس پرده است و با چند لبخند، ناز، کرشمه، ادا و حرفهاي دوپهلو، عقل و هوش را از گروه 1 و 2 و 3 دسته اول (پسر) ميبرند. پسرها در اين موارد، حتي حاضر ميشوند که خودشان از جزوه کپي شده استفاده کنند و اصل جزوه را به اين گروه بدهند! بيچاره به پسرهاي اين گروه! شب امتحان به جاي درس خواندن مشغول رويا‌بافي شده و سر کلاسها هم تمام حواسشان به حرکات افراد اين گروه است. و هر حرف از طرف آنها را 100 جور مختلف برداشت کرده و تفسير ميکنند! افراد اين گروه معمولا در آينده موفق هستند و با استفاده از بعضي نعمتهاي خدادادي به استثمار قشر رقيق الاراده(!) و ضعيف القلب(!!) ميپردازند! (خدا نصيب نکنه!) جمعيت اين گروه خيلي کم است.

نتيجه گيري: جزوه ميتواند هم نوشته شود هم نوشته نشود. ولي منفعت جزوه ننوشتن از زحمت جزوه نوشتن خيلي بيشتر است!

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در سه شنبه 10 مرداد1385 و ساعت 21:56 |
نقطه قوت پسرا چشماشونه!
نقطه قوت دخترا چشم و گوش، ابرو، دماغ، دهن و باقي قضايا!

دخترا فکر ميکنن بهترين راه براي داشتن يه رابطه خوب و مداوم: صداقت و راستگويي است!
پسرا مطمئن هستن بهترين راه براي داشتن يه رابطه خوب و مداوم: دروغگويي و گرفتن سوتي از طرفه مقابل است!

دخترا از درس و مدرسه بيزارن!
پسرها از درس و مدرسه فرارين!

دخترها زير بار حرف زور ميرن!
پسرها خودشون حرف زور ميزن!

اگه يه دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه!
پسرها در يک جمع فقط سوتي ميدن!

يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه!
يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه، با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه!

يه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هيچ پسري دوست نميشه!
يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با سه چهار تا ديگه دوست ميشه!

اگه يه پسر از يه دختر ساعت بپرسه، دختره ميگه: ساعت هفت!
اگه يه دختر از يه پسر ساعت بپرسه، پسره ميگه: ساعت هفت و دو دقيقه و بيست و چهار ثانيه و اينم شماره تلفن من، سر ساعت 9 منتظر تماستم!

دختر ترشيده مي‌شه!
پسر زنگ مي‌زنه!

اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه، پسره فکر ميکنه که خيلي خوش تيپه!
اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه، دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم وروئه!

دخترا دوست دارن تيپشون مثل پسرا باشه!
پسرا دوست دارن قيافشون مثل دخترا باشه!

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 5 مرداد1385 و ساعت 0:57 |
يه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود،
تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت:

«آيا اين تبر توست؟» هيزم شکن جواب داد: «نه»

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره‌اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟

دوباره، هيزم شکن جواب داد: نه.

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آري.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي‌رفت، زنش افتاد توي آب.

هيزم شکن داشت گريه مي‌کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن جواب داد «فرشته، زنم افتاده توي آب.»

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟

هيزم شکن فرياد زد: بله،‌ خودشه!

فرشته عصباني شد: «تو تقلب کردي، اين نامرديه»

هيزم شکن جواب داد: اوه، فرشته عزيز، منو ببخش، سوء تفاهم شده! ميدووني، اگه به جنيفر لوپز «نه» ميگفتم، تو ميرفتي و با «کاترين زتا جونز» مي‌اومدي و بعدش هم با «آنجليا جولي» و در آخر تو ميرفتي و با زن خودم مي‌اومدي و به خاطر صداقت من، تو همه‌شون رو به من مي‌دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري چندتا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم: «آره»

+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 5 مرداد1385 و ساعت 0:51 |
نحمدك الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين ، هو معجزة وقع بيد الابيضاء عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامة‌قاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان لا ريز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نميل ان لا نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل في الاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق شهرنا. آمين يا رب العالمين.
ترجمه: خداوندا، تو را حمد و سپاس مي‌گوييم به خاطر افتتاح اين تونل و شهادت مي‌دهيم كه اين گشايش بعد از نه سال، معجزه‌اي است كه به دستان سپيد بنده كاردرستي از بندگان تو، به نام محمدباقر قاليباف از اهالي طرقبه شهر مقدس مشهد انجام يافت. خدايا از تو مي‌خواهيم كه اين سقف دست كم تا سه سال نريزد و آرزومند آنيم كه نمانيم در اول و وسط و آخر آن نمانيم. خداوندا، گناهان ما را بيامرز و گناهان كرباچسي را كه طراح اين كانال بود و تمام شهرداراني كه بعد از او آمدند و تمام عوامل و كارگران اين تونل را و به حق آن، در افتتاح برج ميلاد تعجيل فرما كه اين پروژه ناتمام مثل ميخي در چشم و سيخي در حلق شهر ما مانده است. آمين يا رب العالمين.
+ نوشته شده توسط م.ج.ز در پنجشنبه 5 مرداد1385 و ساعت 0:4 |
منبع كدهاي جاوااسكريپت





Powered by WebGozar


Powered By
BLOGFA.COM

name="dk_linkbox" src="http://www.iroonilink.mihanblog.com" width="408" height="291" scrolling="yes" marginwidth="1" marginheight="1" border="1" frameborder="1">